| تجربه در شبي به ياد ماندني
در يكي از روزهاي خوب خدا دعوت نامه اي از طرف يكي از دوستان خوب و صميميم به دستم رسيد تصميم گرفتم كه برنامه ريزي كنم و روي دوستما زمين نگذارم. بالا خره شب دعوت فرا رسيد و من رفتم تعدادي از رفقاي قديمي و تعدادي هم كه زكل نمي شناختم اونجا بودند يك نفري كه نام مهندس مهندس را دنبال خودش يدك مي كشيد با هيبت و قيافه خاصي شروع به صحبت كرد و پس از يك مقدمه اي در خصوص پايان انتظار و شروع افتخار از اون شب به عنوان به ياد ماندني ترين شب رفقا ياد كرد . و گفت شما هركدوم بخصوص از طرف بهترين دوست و صميمي ترين دوست خود انتخاب شده ايد تا اون دوست دين خودشا و وفاداريشا در رفاقت ثابت كرده باشد و در كل پايه هاي اقتصادي مدرن و مطرح و مورد اعتماد گذاشته شود و اون چيزي نيست جز نتورك ماركتينگ . هر كدوم از شما با پرداخت مبلغ اوليه 800000 هزار تومان و خريد يكي از محصولات شركت به دنياي ميليونرها وارد مي شيد و با معرفي يك دوست صميمي سيستم سودهي نتورك ماركتينگ را تجربه مي كنيد و .... در ادامه بعضي رفقا صحبت كردند كه چون ما ديديم سيستم جواب داده دوست صميميمون را به سيستم معرفي و پيوند داديم و .... خلاصه هرچه صحبت كردند محور اون اطمينان و اعتماد و جواب دهي سيستم و پولدار شدن بصورت تصاعدي وو.... بود . در ادامه رفقا سوالات خودشون را مطرح مي كردند و تبادل نظر مي شد .. همه نگاها به من بود كه تا اون لحظه سكوتم همهشون را متعجب كرده بود. نتيجه صحبت و سوال بايد موافقت يامخالفت باشد . منم چند جمله اي گفتم . تو اي دوست صمیمي كه به من اعتماد كردي و به قول معروف آخر رفاقتا بجا اوردي كه دست به انتخاب من زدي و خاطرما خيلي مي خواي لطف كنيد اگر امكان دارد 800000 هزار تومان و خريد محصول شركت را به رسم رفاقت به جاي من تقبل كنيد در ادامه از اون پور سانتها و درامد ميليونري كه نصيب من مي شد من چند برابر مبلغ ثبت ناما به تو مي دم و كاملا راضي و خشنودم !!!! سكوت حاكم بود گفتم كي ادعاي رفاقت مي كند . سكوت جلسه فرياد بي اعتمادي و عدم اطمينان بود . . بيشتر اين افراد اخلاقا مغرور و از خود راضي بودند و در طول رفاقت خيلي بهم فخر فروشي مي كردند و خودشون را برتر از ديگران مي پنداشتند .(همین باعث گرفتاریشون در دام سودجوها شده بود)به خونه برگشتم بعدها دوستان را مي ديد م كه از اون شب به عنوان شب بياد ماندني ياد كردند و ناديده گرفتن تجربه ديگران را عامل از دست دادن سرمايه و عمرشون مي دونستند .
با خاطرات مدير وبلاگ و خاطرات شما (هفته اول تيرماه)
آپ و بروزيم منتظر نظرات شما خوبان هستيم
در پناه حق
+ نوشته شده درساعت توسط عباس باقري ريزي
|
|